|
رونوشتی برای خدا اشعار و دل نوشته های بی تا امیری
| ||
|
سلام اومدم که خیلی چیزا بگم مثلا" اینکه: از دوستانی که صمیمانه همراه و هم دردم شدند و دوستانی که سعی کردند همدردی کنند و دوستانی که وانمود کردند که نگرانم هستند و دوستانی که نمک به زخمم زدند و درد روی دردم گذاشتند خیلی ممنونم!!
ببخشید اگه نتونستم به محبتها و کامنتها تون پاسخ بدم.
قدر داشته هاتون رو بدونید و یادتون نره پدر و مادر بهترین داشته هاتون هستند.
امروز با یه دلنوشته به روز کردم حسی بود از سر دلتنگی پس ویرایش نشده و همونطور که اومده تقددیم میکنم.
سال نو همه مبارک
دعا یادتون نره
لعنت به لحظه ی پر دردِ پریدنت از زندگی بریدن و از من بریدنت
بی تو عجیب طعم زمستان گرفته ام عید است من چگونه بیایم به دیدنت
پشت کدام پنجره باید بایستم در انتظار لحظه ی خوب رسیدنت
از باغ خاطرات تو ، بی تو گذشته ام از هفت سین و آیینه و سیب چیدنت
از زندگی و از هیجان بهار و عید از روزهای روشن و شبهای پر امید
از خلوتت کنار همین سفره با خدا از چشمهای خیس تو در لحظه ی دعا
از آرزو و ذکر و دعاهای در دل و... از صوت دلنشین تو در یا محوِّل و ...
از فال حافظی که فقط درد بود و درد از دلبری که دلشدگان را خبر نکرد
از اضطراب تا شدن اسکناس نو همراه تو خریدن کفش و لباس نو
از این همه گذشتم و حالا بدون تو دردی عجیب و لحظه ی تحویل سال نو
درد نبودن تو و یک اضطراب نو دلشوره های مبهم و رنج و عذاب نو
نفرین به سال بی تو و این درد ماندنی نفرین به این حقیقت باور نکردنی
هی گریه پشت گریه و هی صبر پشت صبر یک هفت سین یخ زده بر روی سنگ قبر
یک هفت سین که ماهی قرمز ندارد و... بابا نبود آیینه شمدان بیارد و...
با با نبود و خاطره ها درد می شدند اندوههای کوچکمان مرد می شدند
بابا بدون بودن تو پبر می شوم از این همه عذاب زمین گیر می شوم
بعد از تو عقده های دلم وا نمی شود غیر از تو هیچ کس به دلم جا نمی شود
بعد از تو هیچ کس شب من را سحر نکرد همراه دردهای دل من سفر نکرد
همدرد لحظه های سیاه دلم نشد حتی نگاه هم به من بی پدر نکرد
بعد از تو پا به پای خودم درد میکشم حتی خدا به بی کسی من نظر نکرد
هی التماس و گریه که جان مرا بگیر اما دعا و گریه و زاری اثر نکرد
جز گریه ای که بوی تو را می دهد هنوز با من کسی دقایق خود را به سر نکرد
حالا دوباره حافظ و این فال لعنتی دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد...
[ ۳ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٢:٥٧ ق.ظ ] [ بی تا امیری ]
مگر میشه که این چشما نباره دلم جز گریه درمونی نداره اخه من چی بگم وقتی خدا هم نتونس دوریشو طاقت بیاره!
بابا نیستی کی شعرامو بخونه
بگه: لعنت به این دوره زمونه؟!
[ ۱٠ مهر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٤٥ ب.ظ ] [ بی تا امیری ]
زهرا شعبانی دوست عزیزی است که مدتهاست می شناسم و نمی بینمش!
[ ٢ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۳۳ ق.ظ ] [ بی تا امیری ]
edit
[ ۳۱ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٥٥ ق.ظ ] [ بی تا امیری ]
سلام به همه ی دوستان و همراهان همیشگی ام مدتی وبلاگم رو به روز نکرده بودم در این مدت کمتر توانستم به مهربانی دوستان پاسخ بدهم اما سعی کردم دعوتهایتان را بی پاسخ نگذارم امروز کمی متفاوت تر به روزشدم منتظر نقد و نظر های سازنده تان می مانم .
1- به خانه می رسم
به خانه می رسم خسته از تمام بودها و خواهد بود ها یم منتظر می مانم شاید پیرزن همسایه سکوت خانه را در کاسه نذری شب جمعه هایش بریزد و یا نو عروس کوچه بیاید و از تنهاییم دو قرص، خواب قرض بگیرد اما ...
#
خسته تر می شوم آشفتگی ام را لای آخرین لقمه می پیچم و برای دلشوره ام لالایی میخوانم شاید بخوابد فردا باید رختهای عقب مانده ی طول هفته را چنگ بزنم!!
2- به خانه می رسی
به خانه می رسی خم می شوی روی دلخوشی هایت با دستان کوچکت دنیایی می افرینی سبز سرخ صورتی سفید...
اسمان می کشی ... نفس میکشم خورشید میکشی... گرم می شوم
کوه میکشی درخت گل دریا...
#
کودک میکشی ... کوچک میشوم
زن می کشی ... من می شوم مرد می کشی ... درد میکشم !
#
سخاوتمندانه میبخشی رنگارنگ دنیایت را به خاکستری دستانم تا باورم شود در این دنیای کاغذی برای نفس کشیدن باید د ر د کشید!!
3- به خانه می رسد
به خانه می رسد چه فرقی می کند کدام روز هفته است چه فرقی می کند امشب فرقم را از کجا باز کرده ام کدام گلدان کنار کدام مبل است و چرا دستم را سوزانده ام اما... غذایم را نه ... # کتاب هم چیز خوبیست وقتی بهترین دوست نداری!!
[ ٢ دی ۱۳۸٩ ] [ ٩:۱٥ ق.ظ ] [ بی تا امیری ]
بعد از مدتی سلام و بعد از سلام 1-خیلی پیش تر ها وقتی رمان هرگز به چاپ نرسیده ای رو که نوشته بودم به دوستی دادم که بخواند ،عنوان "اردیبهشت چشمهای بی تا "را برایش انتخاب کرد به همین دلیل اسم وبلاگم را هم گذاشتم" اردیبهشت چشمهایم" اما کمی پیش تر کتابی را دیدم که عنوانش به نوعی شبیه عنوان وبلاگم بود بنا براین تصمیم گرفتم اسم وبلاگم و عوض کنم و از این به بعد وبلاگم عنوان "رونوشتی برای خدا " را خواهد داشت . 2- و اما این روزها...
مثل یک قایق یخ کرده روی دریاچه یخ ‚ یخ کردم تو سینه م قلبم داره یخ می زنه "مرحوم حسین پناهی "
3- غزل
از درد دل شکسته ام از درد خسته ام از این زمانه بی برو برگرد خسته ام
فریاد می زنم که خدا بشنود چقدر از آنچه که به روز من آورد خسته ام
در خلوت زنانه ی خود مطمئن شدم من مردم و از اینهمه نامرد خسته ام
از پرسه ی حریص نگاهی که می دود درچشمهای هرزه ی ولگرد خسته ام
تصویر گنگ و مبهم یک روح ساکنم از این جهان مضطرب و سرد خسته ام
تکرار میکنم که خدا باورش شود از آنچه که به روز من آورد خسته ام [ ۳ آبان ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٤٠ ب.ظ ] [ بی تا امیری ]
این روزها همه چیز رنگ و بوی دل تنگی دارد،این چند رباعی هم با خاطره هایی عجین است که یاد آوریشان دلتنگی ام رابیشتر می کند .
یک شب که خدا فکر سیاسی کرده با ایـن دل مـن کــار اسـاسـی کرده یـک رنــگ جـــدیــد آفــریــده بـــا آن چشمان تو را چه اختصاصی کرده !
یک روز بیا به خنده مهمانم کن در غربت تلــخ خانه زندانــم کن من کافر عشق و خنده و امیدم یک روز بیا خودت مسلمانم کن
در چشم ترم چشم خدا گم شده است روحم به تن حــادثه هـــا گم شده است آن شب که غم«م در همـه عــالم پیچید گفتند کــه لبخند مونـا گــم شــده است
آن روز خـــدا مــرا کــه طــراحـــی کرد با شوخی و خنده با تو همراهی کرد لبـخنـــد مــــرا گــرفــت آن را آرام در گــوشه ی لبهـــای تو جراحی کرد
[ ۱٥ شهریور ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٥٧ ب.ظ ] [ بی تا امیری ]
سلام به همه ی دوستانی که همواره من را مورد لطف قرار می دهند دو کار کوتاه قدیمی است که دوستشان دارم تحمل بفرمایید ./ 1: نمی دانم مادرم مهتاب مرا در پناه کدام سیاره ی شوم زایید که مدام از مدار زندگی خارجم!!!
2: دستها بالا کف سوت جشن تبریک و هزار و سیصد و شصت و یک سکه تا بهار ازادیم را به بند بکشی !! [ ٢۳ امرداد ۱۳۸٩ ] [ ۸:٥٦ ق.ظ ] [ بی تا امیری ]
تا کی غبار بی کسی جارو کنم آقا
آیینه ها را پیش پایت فرش خواهم کرد کاری کنم از آسمان باران ببارانند ### ای کاش می شد چشمهایم بسته می ماندند دستی خیال خفته ام را زیر و رو می کرد آقا خجالت می کشم اینجا زمین است و
باید که با دستان خالی منتظر باشیم اصلا خودت آقا برای ما دعا کن تا این انتظار خسته و کج را بگیر از ما حتی اگر دیدار رویت سهم ماها نیست
امید که این جمعه بیاید... [ ٤ امرداد ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٥٦ ق.ظ ] [ بی تا امیری ]
به نام خدا
[ ۱٧ تیر ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:۳٤ ق.ظ ] [ بی تا امیری ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||