رباعی

اسطوره ی صبر و سازشی ماه پری
ایوب که نه از ان هم ایوب تری
مادر که شدم تازه خودم فهمیدم
از راه که می رسم چرا پشت دری

شبها که تمام چشمها در خواب است
تا صبح کنار تخت من بی تاب است
انقدر نخوابید که حتی خورشید                         
فهمید که نام مادرم  مهتاب است 


یک عمر سروده ام غزل را با حس
او یک کلمه گفت و انهم  ناقص
تا از لب کودکم شنیدم " مادر"
دیدم که طلا گفته و من عمری مس

/ 60 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهناز فرهودی

سلام گلم.با افتخار به لینک من اضافه شدی شاعر اردیبهشتی

یه دوست...

[گل] هدیه ام یک گل سرخ برای لرزش قدم هایت بر سرای مجازی من... سر بزنی شادتر می شوم...

سید مهدی نژادهاشمی

زیبا بود دوست من .. به روزم کسی از روح من می چید شوق پر کشیدن را گرفت از دل ، خیال و میل بی پروا پریدن را نشد هرگز بگوید عاشقانه دوستم دارد .... به قلبم او نمی بخشید آهنگ تپیدن را ....[گل]

احمد تمیمی

درود بر شما خانم امیری. درود بر شما ، " و دور ، دور گل های مصنوعی است؛ اصلا مصنوعی طبیعت ماست ، زندگی که عروج هر روزه ی عکسی باشد بر یک صندلی راس هفت صبح ! " به روزم . خوشحال می شوم نظرتان را بدانم.

داوود ملک‌زاده

با لعنت و آه و اوه و تف می‌آیم تا آخر کوچه‌ی بلوف می‌آیم یک‌بار اگر نیامدم وقت قرار یعنی که سوار توپولف می‌آیم × هر چند دير اما دعوت‌ايد به خواندن چند رباعي و ......

محمد نوری

لبخند را سهم دل های شکسته کن.. منتظرم سلام[گل]

حسین میدری

درود بزرگبانو آفرین به قلم توانای شما، چارانه های زیبایی بود با ضربه هایی محکم؛ مخصوصن شعر نخست و شعر دوم.. سپاس از آمدن و فراخانتان، نامتان ماناترین...

مهناز فرهودی

سلام بر بی تای مهربان صمیمی و عاشق.منتظر کار جدیدتم.تو رباعی هات خوب ضربه میزنی موفق باشی