دستها بالا

سلام به همه ی دوستانی که همواره من را مورد لطف قرار می دهند

دو کار کوتاه قدیمی است که دوستشان دارم تحمل بفرمایید ./

1:

نمی دانم

مادرم مهتاب

مرا در پناه کدام سیاره ی شوم زایید

که مدام

از مدار زندگی

خارجم!!!

 

 

2:

دستها بالا

کف

سوت

جشن

تبریک

و هزار و سیصد و شصت و یک سکه

تا بهار ازادیم را

به بند بکشی !!

/ 84 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیدمرتضی حمیدزاده

با درود خدمت شما، منتظر بیان دیدگاههای شما درباره شعر جدیدم با نام ((فراموش شده)) هستم. منتظر حضور سبز شما میمانم. حتما دیدگاههای خود را بیان فرمایید. با تشکر سیدمرتضی حمیدزاده [گل]

فردوس اعظم

درود بر شما با زلال تازه ای بروزم و منتظر حضور سبز شما هستم. موفق باشید!

سعید مطوری/مهرگان

سلام خانم امیری عزیز هر دوکار را پسندیدم و سخنی از ناگفته های دوران بوده وهست. مهرگان با یک ترانه به روز است منتظرم[گل] مهرگان باشید.

مرضیه محسنی

سلام بار اوله شعراتونو می خونم آفرین زیبا مینویسی شما رو لینک کردم شما هم لینک کنید

amirian

سلام شعر های زیبایی داری . موفق باشی [گل]

تنها

یک شب که خدا به روی من قاطی کرد با خشم نگاهی به من خاطی کرد گفتا که دهم تو را عذابی آنی در کاسه ما زنی چو این فاطی کرد ****** ای کاش دوباره با دلم جر می کرد چشمانِ مرا بار دگر تر می کرد من لاف زنم که خودکشی خواهم کرد با بوسه ای از لبش مرا خر می کرد ******************

مهدی رستمی

سلام ممنون از دعوتت خواندمت ولذت بردم به ما هم سر بزنید[گل]

Ho

1درود 1: خیلی زیبا بود : " باز وقت رفتن شد وقت بی قراریهای مادر و این فرزند خیره سر به اصرارمن و به انکار مادر خانه را آتش زدیم و رفتیم..." کاملش رو در وبلاگم ببین و 2 هم رنج امروزمان!!! هماره شادزی