نشست استاد بهمنی و جمعی از بزرگان شعر با انجمن ادبی ریواس شهربابک کرمان

به نام خدا
از خستگی هایم خسته شده بودم و کسی نبود تا "تنهاییم را با او قسمت کنم "تا اینکه دست تقدیر تنهاییم را به جمع صمیمی انجمنی گره زد که...
از اولین باری که به خودم جرات دادم  تا در جمع شاعرشان قرار بگیرم تنها  چند هفته  گذشته است ،شنیده بودم انجمن در فضایی برگزار می شود که عمارت موسی خان نام دارد اسم زیبا و دهن پر کنش من را بیشتر وسوسه می کردتا حضور پیدا کنم  از در چوبی و بزرگ عمارت وارد دالان تاریکی شدم و پس از گذشتن از خم دالان حیاط بزرگی را دیدم که دور تا دورش را گلهای اطلسی فرا گرفته بودند و شمشاد ها منظم و به صف ایستاده بودند
حوض بزرگ و زیبایی وسط حیاط بود و دربهای چوبی قدیمی با شیشه های رنگی از تعداد زیاد اتاقها ی عمارت خبر می داد اما گرد و غبار غریبی همه ی فضای عمارت را پوشانده بود انگار درد زمین گیر دلگیری، عمارت و هر چه در ان بود را نیز دلگیر و زمین گیر کرده بود
چند هفته ایی گذشت تا اینکه چهار شنبه ی گذشته نهم تیر ماه دعوتنامه ایی به دستم رسید که من را به همان عمارت خسته دعوت می کرد و از حضور بزرگانی  چون محمد علی بهمنی و دکتر غلامرضا کافی و پروانه نجاتی و حاج احد ده بزرگی  خبر می داد
عصر پنجشنبه  دهم تیر کمی زود تراز ساعت و قرار موعود به عمارت رفتم و اولین چیزی که نظرم را به خودش جلب کرد جان تازه ی عمارت بود


گلهای اطلسی عمارت شاداب تر از قبل به رویم لبخند زدند و شمشاد هایش برایم دست تکان می دادند حوض خشک و خالی عمارت هم امشب دست پر امده بود و اینه ی تمام نمای اسمان مهتابی عمارت شده بود و سیب و انار سرخش  را به دست فواره هایش داده بود تا با انها بازی کنند ،ماه از پس دیوارهای بلند عمارت سرک می کشید و گرد و غبار از تن خسته ی عمارت کهنه زدوده شد بود
دوستانی که کمی غریب و کمی اشنا بودند را می دیدم که هر یک با هیجان و نگرانی خاصی به طرفی می روند و دست به دست هم داده اند تا شبی بیاد ماندنی را در انجمنشان به نمایش بگذارند وواقعا چه زیبا هنرشان را به رخ کشیدند
خستگی را در چشمهای تک تکشان خواندم و حسرت خوردم که چرا این نگاه خسته و مضطرب در چشمهای من نیست و سعادت همیاریشان را نداشته ام
جلسه کم کم شکل گرفت و اساتید و مهمانان یکی یکی امدند و شعر خوانی شروع شد و الحق که شعور شعر شنیدن را در بین مردم هنر دوست این دیار به وضوح می شد دید
همه سراپا گوش بودند و در سکوت کامل از شنیدن شعر لذت می بردند
اظهار خرسندی و رضایت استاد بهمنی ...دکتر کافی ،حاج احد ده بزرگی و دوستان انجمنهای شعر بندر عباس و یزد قبل از شعر خواندنشان دلگرم کننده بود و به وضوح میشد در لحن صحبت و نگاهشان خواند که غرق در لذت ان فضای زیبا و ان جمع صمیمانه شده بودند ...


فردای ان شب به اتفاق اساتید واعضای  انجمنهای شعر هرمزگان (جناب ضمیری،مسلم محبی و خانمها مهدی حسینی ،اسماعیلی و نظری ) و یزد(اقایان احرامیان پور ،شرفی نیا،پهلوان حسینی و خانمها صبوری ،حسن پور ،محرابیان ،شیرازی و...)  به روستای تاریخی میمند رفتیم و هویت تاریخی و فرهنگی مردم این مرز و بوم را به تماشا نشستیم و در جمع دوستانه و صمیمانه ی دیگری از محضر بزرگان لذت بردیم


فضای سنتی و کهن میمند صمیمیت ها را چند برابر کرده بود، همه دور هم روی زمین نشسته بودیم و شاعر تر و شاعرانه تر شعر می خواندیم و می شنیدیم و یکرنگ تر و بی رنگ تر دوست می شدیم و دوست می ماندیم


جای همه ی انها که در ریواس شهر بابک نبودند خالی بود فضای زیبا، یکدلی و همرنگی این اتفاق را کمتر در بین جمع هنرمندی دیده و یا شنیده بودم و واقعا به انان که مسبب این اتفاق بوده اند صمیمانه تبریک میگویم
شاد باشندو باشند.

 

/ 49 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سلمان یداللهی

درود به بی تای عزیز... ممنونم.بیصبرانه منتظر و اماده ی پذیرایی شاعرانه ای از شما هستیم.بی تردید بودن کنار شما و استاد همیشه خاطره انگیز خواهد بود.شاد باشی عزیز...

م ؛

بیتای بی تا ... سلام، . . . چاشت نون و غزل داریم ، چند لقمه مهمون ما باشید ... ! . . . به پیوندهام پیوستید ، اجازه داشتید ؟ [چشمک]

سید مهدی نژاد هاشمی

سلام دوست من به روز هستم و منتظر قدمهای سبزتان خواهند گفت از قفسش پر کشید و رفت از زندگی و دارو ندارش برید و رفت خواهند گفت عاشق دیوانه بود و بس

برزگر

سلام پرنسسی عریان روی ریگ های شعر من آفتاب گرفته! به روزم با رسوایی سری بزنید

وحید پورزارع

خبر دارم که بیداری و به میدان مغناطیسی آغوشم عاشقی اما این قانون تنها دانشمندان را به خشم می ­آورد . سلام با شعر جدیدی با عنوان میدان مناطیسی به روزم

علیرضا

سلام با زلالی عاشقانه از استاد ابوالفضل دادا در خدمتتانم به شعر زلال دعوتید

غزلواره

دلي خيس از عطر نگاه چون ماه او... بايد بروم، باران مي آيد![گل]

محسن انصاری

سلام شعراتون خوبه فقط شعر بکش بکشتونو اگه همینطوری بیش میرفتید دو روزم میتونستید بیش برید ممنون

محسن انصاری

سلام شعراتون خوبه فقط شعر بکش بکشتونو اگه همینطوری بیش میرفتید دو روزم میتونستید بیش برید ممنون